موفقیت

شما با خواندن این مقاله، مفهوم موفقیت را در قالب‌های مختلف درک کرده و در آخر می‌توانید مفهوم موفقیت را در زندگی شخصی خود پیاده کنید. همچنین به مفاهیم زیر دست پیدا خواهید کرد:

  • تعریف خود را از موفقیت شرح دهید؛
  • چگونگی پیاده‌سازی موفقیت در زندگی روزانه؛
  • تمرینی ساده برای اجرای موفقیت؛
  • درک مفاهیم متعدد از موفقیت.
  1. دستیابی به یک عمل در یک دوره مشخص از زمان یا در یک پارامتر مشخص را موفقیت گویند. همچنین موفقیت را می‌توان انجام دادن و کامل کردن یک هدف یا رسیدن به هدف، معنا کرد. موفقیت را می‌شود آنقدر گسترش داد تا تمام یک پروژه را دربر گیرد یا حتی آنقدر محدود شود که یک جزء از پروژه‌ای یا وظیفه‌ای را شامل شود. موفقیت را می‌توان در محل کار یا در زندگی فردی به دست آورد.
  2. موفقیت، اصطلاحی است که برای توصیف شخصی که اهداف شخصی، مالی و شغلی خود را به دست آورده است، به کار می‌برند.

موفقیت درواقع نتیجه گرفتن از کارهایی است که مهم هستند و درعینِ‌حال انجام کارهایی است که برای شما معنی‌دار بوده و به دیگران کمک می‌کند. محققان به این نتیجه رسیده‌اند که وقتی ما باور داریم عمل ما یک تفاوت مثبت در دنیا به وجود می‌آورد، انگیزه بیشتری داریم تا نتایج بهتری را به دست آوریم.

موفقیت

در ادامه مقاله به تمرینی ساده می‌پردازیم

اینکه موفقیت را فقط در ذهن خود معنی کنید، جواب نمی‌دهد چون شما به صورت ناخودآگاه آن تعریف خود را تغییر می‌دهید تا با شرایط فعلی شما سازگار شود بجای اینکه دیدگاه احتمالات آینده را ایجاد کنید و به حفظ آن بپردازید. باید آن را روی کاغذ بنویسید در این صورت شما همیشه می‌توانید آن را با نوشتن مجدد تغییر دهید، اما باید مکتوب شود تا آن را به واقعیت تبدیل کنید. این امر شما را مجبور می‌سازد تا ذهنْ ناخودآگاه نسبت به آن متعهد شود. نوشتن تعریف شما از موفقیت بر روی کاغذ چندین فرآیند فیزیکی و عصبی را فعال می‌کند که شما را در رسیدن به موفقیت نزدیک‌تر می‌کند. اولین فرآیند با استفاده از انگشتان دست خود برای نوشتن ایجاد می‌شود. روند حرکت دست‌ها و انگشتانتان در سراسر صفحه، روابط فضایی را در مغز ایجاد می‌کند که حاکی از اهمیت می‌باشد. نوشتن همچنین باعث می‌شود حافظه کاری شما فعال شود و از منابع مغزی خود بیشتر استفاده کنید. با نوشتن، شما به مغز خود می‌گویید این چیز مهمی است که باید به یاد آورد و بر روی آن تمرکز کند.

تعریفی که از موفقیت می‌نویسید به شما در تنظیم اولویت‌های شما کمک می‌کند. وقتی که روز خود را شروع می‌کنید به آن مراجعه می‌کنید و باید فعالیت‌هایی را در اولویت خود قرار دهید و انجام دهید که از تعریف شما از موفقیت پشتیبانی می‌کند. می‌توان نتیجه گرفت که شما فقط باید فعالیت‌هایی را انجام دهید که تعریف شما از موفقیت را پشتیبانی می‌کنند. این قطعاً چیزی است که می‌تواند به شما انگیزه و اشتیاق دهد.

وقتی که تعریف خود را از موفقیت نوشتید، آن را با دیگران به اشتراک بگذارید. تحقیقاتی توسط دکتر گیل متیوز (Dr. Gail Mathews) از دانشگاه دومینیکن کالیفرنیا (Dominican University of California) نشان می‌دهد که به اشتراک‌گذاری اهداف خود با دوستان و دیدار با آن‌ها در هفته، به‌طور قابل توجهی می‌تواند شانس شما را برای دستیابی به آن اهداف افزایش دهد. این موضوع برای موفقیت نیز صدق می‌کند. به اشتراک گذاشتن تعریف شما از موفقیت با دوستانتان و داشتن مکالمه‌ای ساده راجع به برنامه‌ها و چالش‌ها، فرصت‌های شما و فرصت‌های آن‌ها را برای موفقیت، افزایش می‌دهد.

باتوجه به تعاریف مختلفی که از موفقیت شده است، با استفاده از کلمات کلیدی استفاده‌شده در هر تعریف، در اینجا تعاریف را به یک یا چند مفاهیم نماینده دسته‌بندی می‌کنیم:

  1. برترین مفهوم ذکرشده رضایت است، که شامل خشنودی و تحقق است.
  2. دومین مفهوم، دیگران است که شامل ساختن روابط مثبت و ایجاد یک جهان بهتر می‌باشد.
  3. سومین مفهوم، دستیابی (پیشرفت) است که شامل رسیدن به اهداف می‌باشد.
  4. چهارمین مفهوم، خوشحالی و شادی می‌باشد.

می‌خواهید موفقیت را از بعد‌های مختلف ببینید؟ به ادامه این مقاله توجه کنید.

موفقیت

مثال‌هایی از تعریف و مفهوم موفقیت

  • «موفقیت، آرامش ذهن است که نتیجه مستقیم از رضایت از خود در دانستن این‌که تمام تلاشتان را برای انجام بهترین کار کرده‌اید تا بهترینی شوید که قادر به شدن آن هستید». جان وودن (John Wooden)
  • «موفقیت خشنود، خوشحال و راضی شدن از کسی که هستید، می‌باشد و فرد به‌طور مداوم تلاش می‌کند و خود را به چالش می‌کشد تا به بهترین فردی که می‌تواند، تبدیل شود».
  • «موفقیت این است که در پایان هر روز متوجه بشویم بهترین کار را انجام داده‌ایم و تأثیر مثبتی بر روی کسانی که در اطرافمان بوده‌اند، گذاشته‌ایم».
  • «برای من، داشتن یک زندگی موفق توانایی انجام دادن کارها به تنهایی است و اینکه همیشه کسی وجود ندارد که کاری برای من انجام دهد. این رسیدن به اهداف خودم برپایه شرایط و شیوه خودم است». دانش‌آموز دبیرستان با اختلال تحرک
  • «تعریف من از موفقیت، دستیابی به رضایت واقعی از خود است تا بتوانم در مورد وضعیت گذشته، حال و آینده خود احساس شادی و آرامش کنم».
  • «موفقیت، رضایت شخصی از تمام تلاش کردن‌ها و توانایی شما بدون توجه به وظیفه یا نتیجه است».
  • «تعریف من از موفقیت این است که رشد و اشتیاق را در تمام فعالیت‌های من، روابطم و شخص خودم تقویت کند».
  • «موفقیت، یک احساس آرامش ذهنی و شادی واقعی که براساس تحقق یافتن توانایی‌های فرد، ایجاد شده است». باب برگ (Bob Burg)
  • «برای من موفقیت در مورد ایجاد یک نقش مثبت در جهان و به اشتراک گذاشتن بهترین خود من است».
  • «موفقیت، استفاده از بهترین فرصت‌هایی است که به ما داده می‌شود برای انجام کارهای خوب برای خود و کسانی که در اطراف ما هستند».
  • «موفقیت؟ معنی ساده‌ای دارد: خوشحال باش». دانش‌آموز دبیرستان با ناتوانی در یادگیری
مدیریت بحران

مدیریت بحران فرآیندی است که طی آن سازمان با یک رویداد مخرب و غیرمنتظره برخورد می‌کند که به سازمان یا ذی‌نفعان آن آسیب می‌رساند. مطالعه مدیریت بحران در دهه ۱۹۸۰ با فاجعه صنعتی و زیست‌محیطی در مقیاس بزرگ آغاز شد. این مهم‌ترین فرآیند در روابط عمومی محسوب می‌شود. سه عنصر در بحران رایج هستند: ۱) تهدیدی برای سازمان، ۲) عنصری برای غافلگیری، ۳) تصمیم‌گیری کوتاه‌مدت. ونت (Venette) بیان می‌کند که بحران، فرآیندی تحول‌آمیز است که در آن سیستم قدیمی دیگر نمی‌تواند حفظ شود. بنابراین، نیاز به تغییر لازم است. اگر تغییر لازم نیست، رویداد می‌تواند به دقت به‌عنوان یک شکست یا حادثه توصیف شود.

مدیریت بحران شامل مواجه شدن (حل‌وفصل کردن) با تهدیدات، قبل، طی و پس از اتفاق افتادن آن‌ها می‌باشد. مدیریت بحران، یک رشته در زمینه گسترده‌تر مدیریت است که شامل مهارت‌ها و تکنیک‌های موردنیاز برای شناسایی، ارزیابی، درک و مقابله با یک وضعیت جدی است، به‌خصوص از همان لحظه‌ای که در ابتدا اتفاق می‌افتد تا زمانی که مراحل بهبود شروع می‌شود.

مدیریت بحران یک سیستم مدیریت مبتنی بر وضعیت است که شامل نقش‌ها و مسئولیت‌های مشخص و الزامات سازمانی مربوط به فرآیند در سراسر شرکت می‌باشد. پاسخ باید شامل اقداماتی در حوزه‌های زیر باشد: پیشگیری از بحران، ارزیابی بحران، مدیریت بحران و پایان بحران.

تکنیک‌های مدیریت بحران شامل گام‌های پیش رو می‌باشد که برای درک تأثیر بحران بر شرکت برای جلوگیری، کاهش و غلبه بر انواع مختلف بحران است. مدیریت بحران شامل جنبه‌های مختلفی است ازجمله:

  • روش‌هایی که برای پاسخگویی به واقعیت و درک بحران استفاده می‌شود.
  • ایجاد معیارهایی برای توصیف اینکه چه سناریو‌هایی یک بحران را تشکیل می‌دهد و در نتیجه باید مکانیسم‌های واکنش لازم را موجب شود.
  • ارتباطی که در مرحله پاسخ به سناریوهای مدیریت اضطراری، رخ می‌دهد.

روش‌های مدیریت بحران یک شرکت یا یک سازمان را برنامه مدیریت بحران می‌نامند. مدیریت بحران گاهی اوقات به‌عنوان مدیریت رخداد منسوب می‌شود، اگرچه چندین متخصص صنعت نظیر پیتر پاور (Peter Power) استدلال می‌کنند که اصطلاح «مدیریت بحران» دقیق‌تر است.

ذهنیت بحران به توانایی فکر کردن در مورد سناریوی بدترین حالت می‌پردازد درحالی‌که همزمان راه‌حل‌های متعددی را پیشنهاد می‌دهد. آزمون و خطا یک دستورالعمل پذیرفته شده است که به‌عنوان خط مقدم دفاع ممکن است کار نکند. لازم است یک لیست از برنامه‌های احتمالی را نگه دارید و همیشه هوشیار باشید. سازمان‌ها و افراد باید همیشه با یک طرح و برنامه واکنش سریع به شرایط اضطراری که نیاز به تجزیه و تحلیل و تمرین دارند، آماده باشند.

اعتبار و شهرت سازمان‌ها به‌شدت تحتِ‌تأثیر ادراک واکنش‌های آن‌ها در شرایط بحران است. سازمان و ارتباطات درگیر در پاسخ به بحران به صورت سریع باعث ایجاد یک چالش در کسب‌وکار می‌شوند. در سراسر سلسه‌مراتب باید ارتباطات باز و سازگار برقرار باشد تا به یک فرآیند ارتباطات موفق در زمینه بحران کمک کند.

مدیریت بحران

انواع بحران

در طول فرآیند مدیریت بحران، شناسایی انواع بحران‌ها مهم است که در بحران‌های مختلف، استفاده از استراتژی‌های مختلف مدیریت بحران ضروری است. بحران‌های بالقوه زیاد هستند اما بحران‌ها می‌توانند دسته‌بندی شوند. لربینگر (Lerbinger) هشت نوع بحران را دسته‌بندی کرده است که به صورت زیر است:

  1. بلایای طبیعی؛
  2. بحران‌های تکنولوژیکی؛
  3. مقابله؛
  4. سوء نیت؛
  5. مسائل سازمانی؛
  6. خشونت‌های محل کار؛
  7. شایعات؛
  8. حملات تروریستی / حوادث بد و ناگوار توسط خود انسان.

بلایای طبیعی: بحران‌های مرتبط با بلایای طبیعی، ازجمله پدیده‌های زیست‌محیطی مانند: زمین لرزه، فوران آتشفشان، گردباد و توفان، سیل، رانش زمین، سونامی، توفان و خشکسالی است که زندگی، مال و محیط زیست را تهدید می‌کنند.

بحران تکنولوژیکی: بحران‌های تکنولوژیکی، ناشی از کاربرد انسان از علم و فناوری است. تصادفات تکنولوژیکی وقتی که تکنولوژی پیچیده می‌شود و چیزی در سیستم به‌طور کلی اشتباه می‌شود (شکست‌های تکنولوژیکی)، به‌طور حتمی رخ می‌دهد. برخی از بحران‌های تکنولوژیکی زمانی که خطای انسانی باعث اختلال می‌شود (شکست انسانی)، رخ می‌دهد. نمونه‌هایی از آن شامل: خرابی‌های نرم‌افزاری، حوادث صنعتی و نشت نفت است.

بحران مقابله: بحران مقابله زمانی رخ می‌دهد که افراد و گروه‌های ناراضی در برابر کسب‌وکار، دولت و گروه‌های گوناگون به نفع پذیرش خواسته‌ها و انتظارات خود با یکدیگر مبارزه کنند. نوع معمول بحران مقابله، تحریم‌ها و انواع دیگر آن نظیر اعتصاب کردن، تحصن، اولتیماتوم برای کسانی که در قدرت هستند، محاصره یا اشغال ساختمان‌ها و مقاومت یا نافرمانی در برابر پلیس می‌باشد.

بحران سوء نیت: یک سازمان هنگامی با بحران سوء نیت مواجه می‌شود که مخالفان یا افراد گمراه‌کننده با استفاده از روش‌های جنایتکارانه یا دیگر تاکتیک‌های افراطی به منظور ابراز خصومت یا خشم یا کسب سود از شرکت، کشور یا سیستم اقتصادی با هدف بی‌ثبات کردن یا از بین بردن آن، از خود نشان می‌دهند. نظیر دستکاری محصول، آدم‌ربایی، شایعات مخرب، تروریسم، جرایم اینترنتی و جاسوسی.

بحران سوء رفتار سازمانی: بحران‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که مدیریت اقداماتی را که می‌داند به آن‌ها آسیب خواهد رساند یا ذی‌نفعان را در معرض خطر قرار خواهد داد، بدون پیش‌بینی‌های مناسب انجام دهد. لربینگر (Lerbinger) سه نوع بحران سوء رفتار سازمانی را مشخص کرده است: بحران ارزش‌های مدیریتی اریبی (انحرافی)، بحران‌های فریب و نیرنگ، بحران‌های سوء رفتار مدیریتی.

بحران‌های ارزش‌های مدیریتی اریب (انحرافی): بحران‌های ارزش‌های مدیریتی اریب (انحرافی) زمانی ایجاد می‌شود که مدیران به سود اقتصادی کوتاه‌مدت دست یابند و ارزش‌های اجتماعی گسترده‌تر و ذی‌نفعان غیر از سرمایه‌گذاران را نادیده بگیرند.

بحران فریب: بحران فریب زمانی رخ می‌دهد که مدیریت در مورد خودش و در مورد محصولاتش در برخورد با مصرف‌کنندگان و دیگران، اطلاعات اشتباهی دهد یا آن‌ها را پنهان کند.

بحران سوء رفتار مدیریت: برخی بحران‌ها نه‌تنها به‌وسیلۀ ارزش‌های منحرف و فریب ایجاد می‌شوند بلکه بدون رعایت اصول اخلاقی و غیرقانونی نیز به وجود می‌آیند.

خشونت‌های محل کار: این بحران زمانی اتفاق می‌افتد که یک کارمند یا کارمند سابق علیه کارکنان دیگر در زمینه‌های سازمانی، مرتکب خشونت شود.

شایعات: اطلاعات اشتباه و نادرست در مورد یک سازمان یا محصولات آن، بحران‌هایی را به وجود می‌آورد که بر شهرت و اعتبار سازمان صدمه می‌زند.

مدیریت بحران

عناصر تکمیلی

از نمومه‌های موفق در زمینه مدیریت بحران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

Tylenol (Johnson and Johnson)

Odwalla Foods

Mattel

Pepsi

از نمونه‌های ناموفق در زمینه مدیریت بحران می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

Bhopal

Ford and Firestone Tire and Rubber Company

Exxon

مسئولیت‌پذیری

در اخلاق و حاکمیت، مسئولیت‌پذیری عبارت است از پاسخگویی، که با مجازات کردن و حساب پس دادن همراه است. این مورد به‌عنوان یک جنبه از حاکمیت، در گفتمان‌های مرتبط به مسائل بخش دولتی و بخش خصوصی، موضوعی محوری به حساب می‌آید. در نقش‌های رهبری، پاسخگویی همان قبول و تعهد در قبال عملکردها، محصولات، تصمیمات و سیاست‌ها است. این سیاست‌ها شامل مدیریت، حکومت و پیاده‌سازی ـ از منظر نقش یا جایگاه کارمندی ـ است که موجب ضرورت گزارش، توضیح و پاسخگویی در مقابل نتایج پیش آمده می‌شود.

در حاکمیت، پاسخگویی از تعریف ابتدایی‌اش که فراخوانده شدن برای پاسخ‌گویی دربارۀ یک کار است، فراتر رفته. پاسخگویی اغلب این‌گونه توصیف می‌شود: رابطه‌ای از نوع حساب پس دادن بین دو نفر. به‌عنوان مثال در چنین شرایطی a به b پاسخگوست: وقتی a مجبور است b را دربارۀ عملکرد و تصمیماتش باخبر کند، آن‌ها را توجیه کند و در صورت سوء رفتار مورد مجازات قرار بگیرد. پاسخگویی بدون فرآیند پاسخگویی مناسب، وجود خارجی ندارد. به عبارت دیگر، عدم حسابرسی به منزله فقدان پاسخگویی به شمار می‌آید.

پاسخگویی بخشی از RACI است که نشان می‌دهد چه کسی برای انجام کامل یک وظیفه پاسخگوست و چه کسی کار را به افرادی که باید پاسخگو باشند محول می‌کند.

مسئولیت پذیری

انواع پاسخگویی

۱. سیاسی

پاسخگویی سیاسی عبارت است از پاسخگو بودن دولت، کارکنان و سیاستمداران به مردم و بدنه قانون‌گذار که شامل کنگره و مجلس می‌شود.

هیرشمان (Hirschman) با قرار دادن «خروج» (بهم زدن رابطه) و «صدا» (بهبود رابطه از طریق اعتراض و گفت‌وگو) به‌عنوان مکانیسم‌های اصلی پاسخگویی، کمک بزرگی به این تئوری می‌کند. عملکرد رابطه بین حکمران و حکم‌شونده به صورتی است که خروج (بهم زدن رابطه) شهروند بتواند نه‌تنها فرد سابق را تأدیب کند بلکه درصورتی‌که حکومت به شهروندان وابسته باشد قادر است سمت قبلی را هم هدف نظم خود قرار دهد. ادبیات این وضعیت، استقلال یا وابستگی را به ظرفیت مالی‌اش مرتبط می‌کند. دولت‌هایی که از پاسخگویی بالایی برخوردارند خودشان را با خروج (Exit) و صدا (Voice) تنظیم می‌کنند. کلارک (Clark) و گلدر (Golder) فراز و نشیب‌های تئوری هیرشمان را مدل‌سازی کرده‌اند و به توضیح جنبه‌هایی که موجب عملی شدن وفاداری می‌شود پرداخته‌اند. خروج، صدا و وفاداری، متناسب با رژیم‌های مختلف به صورت‌های گوناگون بیان می‌شوند و فرضیات مرتبطی هم به آن‌ها نسبت داده می‌شود.

۲. اخلاقی

در یک مؤسسه اصول و قواعد پاسخگویی اخلاقی با هدف بهبود استاندارد داخلی فردی و گروه و همچنین فاکتورهای خارجی همچون استراتژی‌های اقتصادی و اکولوژیک پایدار به وجود آمده است. پاسخگویی اخلاقی در زمینه‌های آکادمیک نیز مانند فعالیت‌های آزمایشگاهی و پژوهش نقش مهمی ایفا می‌کند. نرما رم (Norma R.A. Romm) در فعالیت‌هایش در زمینه پاسخگویی در پژوهش اجتماعی (برای افراد متخصص و سایرین) گفتمان‌هایی را حول عملی کردن پاسخگویی ترتیب داده است. این فعالیت‌ها در قالب کتابی با عنوان «برده‌داری نوین: بازبینی پاسخگویی محققان» منتشر شده است. در این کتاب این‌طور پیشنهاد شده است که پژوهشگر باید مسئولیت تأثیرات بالقوه مسیر تحقیقاتی‌اش را در حوزه اجتماعی به عهده بگیرد. در اینجا عمل پاسخگویی به میزان دقت فرآیند اجرایی و روش‌هایی که به نتایج منجر می‌شوند، ارتباط دارد.

۳. اداری

قوانین داخلی به همراه برخی از تعهدها، مکانیسم‌هایی هستند که کارکنان را در قسمت اداری دولت پاسخگو نگه می‌دارند. در یک اداره یا وزارتخانه رفتار در وهله اول به قوانین وابسته است. در کنار آن کارکنان در یک سیستمِ سلسله‌مراتبی به بالادست خود نیز پاسخگو هستند. باوجودِاین بخش‌های حراستی هم وجود دارند تا این موارد را بررسی کنند و سازمان‌ها را پاسخگو نگاه دارند. قانونی بودن این تعهدات برعدم وابستگی‌شان استوار است چرا که از تضاد منافع خودداری می‌کند. پاسخگویی این‌گونه تعریف می‌شود: قسمتی از مسئولیت خاص یک نفر که بیانگر الزام فرد برای به هدف رسیدن، انجام یک وظیفه و یا پاسخگویی به فرد دیگر با وجود تهدید به مجازات است.

۴. افراد داخل یک مؤسسه

به این خاطر که بسیاری از افراد در مؤسسات بزرگ از راه‌های بسیار در تصمیمات و سیاست‌های شرکت مشارکت می‌کنند، تشخیص اینکه چه کسی باید پاسخگو باشد بسیار سخت به نظر می‌رسد. این همان چیزی است که در نظریات تامسون (Thompson) از آن به‌عنوان مشکل دست‌های بسیار یاد می‌شود. این امر موجب دوراهی در زمینه پاسخگویی می‌شود. اگر افراد پاسخگو نگاه داشته شوند، در این صورت افرادی که نتوانسته‌اند از به وجود آمدن این نتیجه جلوگیری کنند یا به صورت ناجوانمردانه تنبیه می‌شوند یا به صورت سمبلیک مسئولیت را بدون تحمل رنجی به عهده می‌گیرند. اگر مؤسسات پاسخگو باشند، در این صورت تمام افراد شرکت یا به یک اندازه مقصر هستند یا بخشیده می‌شوند. در این باب راه‌حل‌های گوناگونی ارائه شده است. یکی از آن‌ها بسط دادن شاخص مسئولیت افراد است تا افراد برای پیش‌بینی نکردن شکست‌ها هم پاسخگو باشند. یک راه‌حل دیگر که اخیراً توسط تامسون به آن اشاره شده است این است که افراد نسبت به طرح‌ریزی در شرکت پاسخگو باشند؛ چه در گذشته و چه در آینده.

۵. روابط حوزه انتخاباتی

در این نگرش، نماینده‌هایی از دولت در شرایط دریافت «صدا» از نمایندگی‌ها، گروه‌ها یا مؤسسات خصوصی عام‌المنفعه، پاسخگو است. همچنین دولت بایستی به اعضای نمایندگی‌ها این حق را بدهد که برای انتخابات کاندید شوند و با قرار دادن آن‌ها در دید مردم آن‌ها را نسبت به شنیده شدن صدایشان توسط دولت و به‌کارگیری نظراتشان در سیاست‌گذاری‌ها اطمینان دهد. با این کار دولت نقش نماینده بودنش را به درستی ایفا می‌کند.

۶. هم‌پوشانی خصوصی و عمومی

در چند دهه اخیر با افزایش خدمات عمومی فراهم شده توسط نهادهای خصوصی، به‌خصوص در بریتانیا و ایالات متحده، بسیاری خواهان افزایش مکانیسم پاسخگویی سیاسی برای نهادهایی سیاسی شده‌اند. به‌عنوان مثال ان دیویس (Anne Davies) دانشجوی حقوق به این موضوع اذعان می‌کند: همان‌طور که مرز مشارکت‌ها در برخی از بخش‌های مشخص خدمات عمومی در ایالات متحده در حال مبهم‌تر شدن است، مؤسسات دولتی و خصوصی نیز قابل تشخیص نیستند و این موضوع می‌تواند پاسخگویی سیاسی را در این بخش‌ها به خطر بیندازد. او و سایرین به این موضوع پرداخته‌اند و به ضرورت برخی اصلاحات قانونی برای برطرف کردن این شکاف در پاسخگویی اشاره کرده‌اند.

مسئولیت پذیری

 

مونتاژ

خط مونتاژ، فرآیند تولیدی است که در آن قطعات (معمولاً قطعات قابل تعویض) در مراحل مختلف و توسط کارگران به بدنه اصلی که توسط نوار نقاله و یا ربات‌ها حرکت داده می‌شوند، اضافه می‌گردد.

خطوط مونتاژ روشی متداول برای تجمیع اجزای پیچیده یک محصول بزرگ‌تر مانند خودرو و تجهیزات حمل‌ونقل دیگر، لوازم خانگی و کالاهای الکترونیکی است.

عناصر تکمیلی

بنیانگذار الگوی مدرن تولید انبوه که با استفاده از این روش قابلیت اجرا یافت را هنری فورد، مالک کارخانجات اتومبیل‌سازی فورد می‌دانند. براساس نظر او باید حداقل سه خاصیت در طراحی خط مونتاژ در نظر گرفته شود:

  • ابزارها و کارگران را در توالی عملیات قرار دهید به نحوی که بعد از هر عملیاتی که می‌بایست در جزئی‌ترین بخش‌بندی ممکن باشد، قابلیت سریع و ساده انتقال آن به مرحلۀ بعد وجود داشته باشد.
  • استفاده از الگوی‌های حمل‌ونقل آسان و تحت کنترل کارگر برای ارجاع محصولِ در حال تکمیل به مرحله بعدی.
  • از خطوط مونتاژ کشویی استفاده کنید تا قطعاتی که باید در فضاهای مناسب تحویل داده شوند، تحویل بشوند. همچنین در صورت ایجاد مشکل در روند، به سادگی بتوان محصول معیوب را از چرخه تولید خارج کرد تا روند خط مونتاژ دچار اخلال نشود.

مونتاژ

مثال ساده

مونتاژ یک خودرو را در نظر بگیرید: فرض کنید گام‌های خاصی در خط مونتاژ برای نصب موتور، نصب در صندوق عقب و نصب چرخ‌ها در نظر گرفته شده است. در تولید سنتی، تنها یک ماشین در یک زمان مونتاژ می‌شود. اگر نصب موتور ۲۰ دقیقه طول بکشد، نصب گلگیر ۵ دقیقه و نصب چرخ‌ها ۱۰ دقیقه، پس هر خودرو در۳۵ دقیقه تولید می‌شود.

در یک خط مونتاژ، مونتاژ ماشین بین چندین ایستگاه تقسیم شده است، همه همزمان کار می‌کنند. هنگامی که کار یک ایستگاه با یک ماشین به اتمام برسد، آن را به مرحلۀ بعدی می‌برد. با داشتن سه ایستگاه، در کل سه ماشین مختلف می‌تواند همزمان اجرا شوند.

خدمه نصب موتور می‌توانند پس از اتمامِ کار خود در اولین ماشین، در ماشین دوم کار کند. درحالی‌که خدمه نصب موتور در ماشین دوم کار می‌کند، اولین ماشین را می‌توان به ایستگاه گلگیر منتقل کرد و، سپس به ایستگاه چرخ‌ها منتقل تا چرخ‌ها نصب شوند. بعد از اینکه موتور بر روی ماشین دوم نصب شد، ماشین دوم به مونتاژ صندوق عقب حرکت می‌کند. در همان زمان، ماشین سوم به مجموعه مونتاژ وارد می‌شود. هنگامی که موتور سوم ماشین نصب شده است، آن را می‌توان به ایستگاه گلگیر منتقل کرد. در ضمن، اتومبیل‌های بعدی (در صورت وجود) می‌توانند به ایستگاه نصب موتور منتقل شوند.

فرض کنید بدون از دست دادن زمان حرکت یک ماشین از یک ایستگاه به دیگری، طولانی‌ترین مرحله در خط مونتاژ، ظرفیت تولید را تعیین می‌کند، بنابراین می‌توان هر ۲۰ دقیقه ماشین را تولید کرد، درصورتی‌که ماشین به صورتی سنتی در ۳۵ دقیقه تولید شده بود.

تاریخچه

پیش از انقلاب صنعتی، بیشتر محصولات تولیدشده به صورت دستی ساخته می‌شدند. یک هنرمند مجرب و یا یک تیم به ترتیب هر بخش از محصول را ایجاد می‌کردند. آن‌ها از مهارت‌ها و ابزارهای خود مانند چاقوها، سندان، پتک، سمباده و غیره در این روند یاری می‌گرفتند. در این چهارچوب نهایت هوشمندی آن‌ها تولید تجمیعی بود. برای مثال صنعتگر ده عدد کوزه را درست می‌کرد، سپس ده عدد دسته را می‌ساخت، و سپس در فرآیند نهایی آن‌ها را به هم وصل کرده و رویشان نقاشی می‌کشید. اما این روند با شروع انقلاب صنعتی دچار دگردیسی شد.

انقلاب صنعتی منجر به گسترش تولید و اختراع روش‌ها و ابزارهای پیچیده‌تر شد. بسیاری از صنایع، به‌خصوص پارچه‌بافی، سلاح‌گرم‌سازی، ساعت‌سازی، وسایل نقلیه، لوکوموتیو‌های راه‌آهن، ماشین‌های دوخت و دوچرخه، و مشابه آن طی قرن نوزدهم بهبود چشمگیری در دست زدن به مواد، ماشین‌کاری و مونتاژ داشتند؛ گرچه مفاهیم مدرن مانند مهندسی و تدارکات صنعتی هنوز نام‌گذاری نشده بود. از اواخر قرن هفدهم این مجموعه تلاش‌ها آغاز شد، اما به‌طور مشخص در نیمه اول قرن هجدهم بود که تلاش‌ها به ثمر نشستند.

نقطه اوج این روش نیز در کارخانجات فورد واقع شد. به‌طوری‌که روش خط مونتاژ بخشی جدایی‌ناپذیر از تولید خودرو در امریکا شد. کاهش هزینه‌های تولید، هزینه خرید اتومبیل‌های مدل T را در بودجه طبقه متوسط امریکا کاهش داد. در سال ۱۹۰۸ قیمت مدل T حدود ۸۲۵ دلار بود و تا سال ۱۹۱۲ به حدود ۵۷۵ دلار کاهش یافت. این کاهش قیمت با کاهش از ۱۵ هزار دلار به ۱۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۰ مقایسه می‌شود. در سال ۱۹۱۴، یک کارگر خط مونتاژ می‌توانست مدل T را با پرداخت چهار ماهه از حقوق خود خریداری کند.

موفقیت این الگو، باعث شکل‌گیری دانش مختص به آن شد. حالا همه صنعتگران به دنبال کسانی بودند تا الگوی تولید آن‌ها را در قالب خط مونتاژ باز تعریف کنند.

مونتاژ

تأثیر در شرایط بهبود کار

تأثیرات استفاده از این الگو به سرعت موضوعات دیگری را نیز تحت‌الشعاع قرار داد. هنری فورد در خاطرات خود در سال ۱۹۲۲ چندین مزیت خط مونتاژ را چنین برمی‌شمارد:

  • کارگران مجبور به حمل ادوات سنگین نیستند؛
  • کارگران بدون خم و راست شدن که می‌توانست انرژی آن‌ها را کم کند کار می‌کنند؛
  • هیچ آموزش ویژه‌ای برای کار با سیستم لازم نیست؛
  • مشاغلی وجود دارد که تقریباً هرکس با هر توان فکری و فیزیکی می‌تواند انجام دهد؛
  • قابلیت به‌کارگیری مهاجران در آن وجود دارد (احتمالاً به علت اطمینان از عدم انتقال دانش).

همچنین سود حاصل از بهره وری این الگو، فورد را قادر ساخت تا دستمزد کارگران را از روزانه ۱.۵۰ دلار به ۵.۰۰ دلار در روز افزایش دهد. موضوعی که به سرعت به تولید قشر متوسط اجتماعی در امریکا دامن زد.

مشکلات روان-تنی

توسعه الگوی خط مونتاژ اما مخالفینی هم داشت. «کارل ماکس» جامعه‌شناس آلمانی، به علت خارج شدن کار از فرآیندی که کارگر محصول تلاش خود را در آن شاهد می‌بود به الگوی تولید انبوه انتقاد می‌کرد. به نظر او این روش کرامت کارگران و حس رضایت آنان از خود را مخدوش می‌کرد. بعدترها محققان مشکلات بیشتری را یافتند. گاهی یک کارگر هشت ساعت از روز را بدون حرف زدن و یا تکان دادن گردنش، پشت خط مونتاژ و در فضایی بیست و پنج سانتی‌متری می‌گذراند. همه این معضلات باعث شد در دهه‌های بعدی دانش ارگونومی طراحی محل کار ایجاد شود تا بخش زیادی از معضلات را پوشش دهد. هرچند که در بسیاری از کشورها همچنان الگوهای ناایمن و خطرناک در این چهارچوب مشغول فعالیت هستند.